قبل از هر چیزی یه سلام عرض کنیم بعد ولنتاین رو به همه ی دوستان تبریک بگیم و بعد یه مساله جالب تعریف کنم که امروز برام اتفاق افتاد نمی دونم از کجا شروع کنم 0000000000
امروز داشتم ازخیابان شریعتی می گذشتم بعد چشمم به یک مغازه عروسک فروشی افتاد که فروشنده هم جلوی مغازه ایستاده بود و با لحنی خوش می گفت 0000000 حراج000حراج بفرمایید داخل دیدن فرمایید اینقدر تعریف کرد تا ما مجبور شدیم بریم داخل 0 هنوز از رفتن ما نگذشته بود که یک خانم متشخص وارد شد و یک عروسک انتخاب کرد بعد وقتی موقع حساب کردن شد 000فروشنده شروع به زبون ریزی کرد که قابل نداره هو اصلا نمی شه که خانوم عصباتی شد و بدون اینکه پول بده از مغازه آمد بیرون مرده با دیدن این صحنه از کوره در رفت و رفت به سمت زنه و گفت حلا ما یه چیزی گفتیم شما چرا؟
آن خانوم راضی نمی شد و کفت شما خودتون گفتین پولش با شه مساله ای نیست حالا هم لطفا مزاحم نشوید من کار دارم می خواهم بروم مرد با دیدن این صحنه به قدری شاکی شد که شروع کرد به بد و بیرا گفتن که نامزد خانم با دیدن این صحنه از ماشین پیاده شد و 0000
خلاصه این رو می خواستم بگم کی می دونه چرا ایرانی هایی که اینقدر ظرفیت ندارند اینقدرتارف می کنند؟